بهتران

مديريت و موفقيت در موضوعات شخصي و اجتماعي

پدر پولدار،پدر بي پول - قسمت اول

پدر پولدار،پدر بی پول

رابرت کیوساکی نویسنده کتاب پدرپولدار، پدر بی پول می گوید: علت عمده ای که باعث می شود غالب مردم در تنگناهای مالی بسر ببرند این است که آنان سالهای سال عمر خود را در مدارس بسر می برند اما در خصوص پول هیچ چیز یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند. ... اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند.

رابرت با گذر از فراز و نشیب های بسیار در زندگی توانست در سال 1996 در سن 47 سالگی به استقلال مالی رسیده و خود را بازنشسته کند. وی در این سال کتاب پدر پول دار، پدر بی پول را نوشت که به مدت سه سال پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود. موفقیت این کتاب سبب شد تا شرکت پدر پول دار تاسیس شود. این شرکت یک موسسه بین المللی آموزشی است که به آموزش تجارت و سرمایه گذاری در هفت کشور جهان مشغول است و ده ها هزار نفر دانشجو دارد. پس از تاسیس شرکت پدر پول دار به دلیل نگرانی فراوانی که رابرت از خلا در حال رشد میان ثروتمندان و فقرا داشت، به خلق بازی گردش پول پرداخت که به آموزش پول و مفاهیم مالی اختصاص دارد. وی درباره ایده خلق این بازی می گوید: من در طول سالهای تحصیلی ام به این نتیجه رسیده که بهترین شیوه یادگیری، تمرین و تکرار است. پس به فکر بازی ای افتادم که بتواند در کنار جذابیت و سرگرمی، مفاهیم مالی، سرمایه گذاری و حسابداری را به افراد بیاموزد. آموزش چنین مفاهیمی با مطالعه کتاب و یا شرکت در کلاس های آموزشی ممکن است برای فرد کمی کسل کننده و دشوار باشد.

برای اغلب افراد پول بیشتر یعنی قرض بیشتر، اگر در قضایای مالی همه چیز را بر مبنای ترس بگذاریم کارکردن برای پول آسان تر است.ترس از نپرداختن بدهی ها واخراج شدن واز نو شروع کردن باعث می شود اغلب افراد سر همان کار سابق خود بمانند، در این شرایط اکثرافراد پس از مدتی برده ی پول می شوند و بعد از دست کار فرما عصبانی و از آنها ایراد می گیرند.

اغلب کارمندان پس از دریافت حقوقشان احساس می کنند که هیچ نگرفته اند و ناامید می شوند ، چرا که دولت با گرفتن مالیات اولین کسی است که با حقوق آنان شریک می شود.این که افراد یاد بگیرند که چطور پول را در خدمت بگیرند آموزش یک عمر است، متاسفانه آدمها همین که چهار سال می روند دانشگاه فکر می کنند، آموزششان تمام شده است.آموزش درباره پول یک عمر طول می کشد، چرا که هر چه بیشتر یاد بگیرید، بیشتر متوجه می شوید که چقدر کم می دانید و چقدر لازم است بیشتر بدانید.اغلب آدمهایی که دخل و خرجشان با هم نمی خواند فکر می کنند مشکلشان با درآمد بیشتر حل می شود ، در حالی که مشکل آنها در آمد کم آنها نیست، بلکه مشکل از نداشتن آموزشهای مالی نشات گرفته است.

متاسفانه اغلب افراد به خاطر اندكي پول سخت کار می کنند و ظاهر فریبنده امنیت شغلی آنان را گول می زند، با وجود این که این افراد آدمهای خوبی هستند و سخت تلاش می کنند، اما متوجه نیستند که در چه دامی افتاده اند.انسان در وجودش دارای بخشی ضعیف و حریصی است که می شود راحت آن را خرید، همین طور انسان دارای بخشی قوی و نیرومندی است که لبریز از اراده است و به هیچ وجه نمی توان آن را خرید.

اغلب مردم قیمیتی دارند و با اجازه دادن به ترس و حرص در کارهایشان، می ترسند بی پول بمانند،به همین خاطر زیاد کار می کنند و روزی که حقوقشان را می گیرند حرص باعث می شود، فکر کنند که با این پول چه چیزهایی را می توانند بخرند، در آن لحظه آنها در دایره بسته ی کارکردن زیاد برای پرداخت بدهی ها می افتند .

اغلب افراد تا آخر عمر تحت تاثیر دو احساس ترس و حرص زندگی می کنند و زمانی که پول بیشتری در یافت می کنند ،مصرف و هزینه هایشان نیز بالا می رود و دوباره در چرخه قبلی می افتند.

این افراد همین که چند دلار پول به حقوقشان اضافه شود، ذوق می زنند و در اندیشه بالا رفتن هزینه های خود می روند ،آنها دائما از پول نداشتن می ترسند و به جای مقابله با ترس حالت انفعالی به خودمی گیرند و به جای این که مغزشان را به کار بیندازند، فقط عکس العمل احساسی دارند و در نتیجه شکست می خوردند.

برای آدم های بی پول در واقع اين پول است که تعیین تکلیف می کند نه آنها. برای پولدارشدن، پول به تنهایی دردی دوا نمی کند.

 

حسی به نام آرزو:

 انسان همواره چیزهای بهتر ،زیباتر، هیجان و تفریح را برای خود آرزو می کند، لذا برای رسیدن به آنها کار می کند.افراد آرزو می کنند که پول داشته باشند، چرا که فکر می کنند پول برای آنها شادی وموفقیت می آورد، درحالی که شادی که با پول می آید عمر زیادی ندارد.خیلی از مردم به خاطر ترس پول جمع می کنند نه حرص، آنها فکر می کنند، پول می تواند ترس از بی پولی را از بین ببرد و از ترس فقیر شدن دائما پول جمع می کنند و وقتی پول جمع کردند باز می ترسند که این پول را از دست دهند. احساس به انسانها حرکت وانرژی می دهد افراد باید با احساساتشان صادق باشند و فکرواحساساتشان را براساس آرمان های خود به کار گیرند نه علیه آنها.اغلب افراد متوجه نیستند که احساستشان به جای آنها فکر می کند، احساسات، احساسات است و باید یاد گرفت که تفکر را از احساس جدا کرد.راه غلبه بر ترس از فقیر شدن در دراز مدت، داشتن شغل نیست، پیدا کردن یک شغل در واقع جواب موقت برای یک شغل دائمی است، این فکر برای اغلب افراد بهترین راه حل است در حالی که افرادی این را توصیه می کند که انگیزه شان غالبا ترس است.شغل و تحصیل هر دو مهم است، اما هیچ کدام نمی تواند جلوی ترس را بگیرد، کسب درآمد بیشتر با کار کردن زیاد،رفتن به سمت پرتگاه است.

چیزی که ترس و حرص را زیاد می کند، نادانی است، به همین دلیل هر چه افراد پولدارتر می شوند، ترس آنها بیشتر می شود.زندگی نوعی تلاش بین نادانی و دانایی است ،هر گاه انسان از تلاش برای کسب دانش و اطلاعات دست بردارد، نادانی به سرعت جایگزین دانایی می شود.در صورتیکه افراد مواظب حرص و ترس نباشند ،خیلی راحت در تله زندگی می افتند، این که آدم یک عمر با ترس از بی پولی زندگی کند ،خیلی تلخ است.این که آدم ها براساس چک حقوقیشان زندگی کنند، حقارت آمیز است.این که آدم دائما کار کند و خیال کند با این پول می تواند چیزهایی را بخرد که اسباب خوشحالی او شود، خیلی تلخ است.این که آدمها فکر کنند که شغل ثابت می تواند برای آنها امنیت فکری ایجاد کند در واقع گول زدن خود است.این شمائید که باید پول را هدایت کنید، نه پول شما را.

 

 چكيده هايي از كتاب پدرپولدار،پدر بي پول

 

1-   پدر پولدار مي گفت که بي پول بودن ريشه همه شرارتهاست و پدر بي پول  اعتقاد داشت که  پول ريشه همه بديها است.

 

2-   پدر پولدار مي گفت خوب درس بخوانيد تا بتوانيد شرکتهاي خوبي بوجود آ ورده و خوب اداره کنيد ولي پدر بي پول مي گفت خوب درس بخوانيد تا شغلهاي خوبي بدست آوريد و از نردبان ترقي شرکتها به سرعت  بالا برويد  ولي پدر پولدار در جواب به اين تفکر مي گفت چرا خودتان صاحب اين نردبان نشويد . 

 

3-   پدر بي پول مي گفت دليل اينکه پولدارنيستم شما بچه ها هستيد ولي پدر پولدار مي گفت دليل اينکه بايد پولدار بشوم شما بچه ها هستيد.

 

4-   پدر پولدار مي گفت ما هميشه همان چيزي را جذب مي کنيم که انتظارش را داريم و جهان همراه با ما به همان گونه اي بر خورد مي کند که ما خود را لا يق آن مي دانيم پس هميشه از خود به خوبي ياد کنيد و مرتبا" زندگي را بدان گونه که دلخواه شماست تصور کنيد تا از اين طريق ا لگو هاي مثبت را به زندگي خود جذب کنيد .

     

5-   پدر پولدار مي گفت جهان باز تابي از خود ما ست وقتي از خود بيزاريم از همه بيزاريم وقتي به همين که هستيم عشق مي ورزيم تمام جهان به نظر فوق العاده و دوست داشتني مي آيد . ما همان هستيم که معتقد به بودن آنيم . اگر خود را مثلا در رياضيات در مانده ببينيد آ نگاه تا ابد با اعداد وارقام مشکل خواهيد دا شت و اگر موفقيتي هم کسب کنيد آ ن را اتفاقي تلقي کرده  ودر صورت عدم موفقيت خواهيد گفت . از اول معلوم بود که من از پس ريا ضيات بر نمي آيم .

 

6-   پدر پولدار مي گفت  تصوير ذهني انسان از خو يشتن درست مانند يک ترموستات عمل مي کند و رفتارهاي او در دامنه محدود اين تصوير رقم مي خورد مثلا اگر شما ا نتظار داشته باشيد که در 50/  موارد شاد باشيد وقتي  ببينيد که اوضاع بيش از اندازه به نفع شما پيش مي رود با خود مي گوييد . صبر کن اوضاع نمي تواند تا اين اندازه خوب باشد  و هر لحظه ممکن است اتفاق بدي بيفتد . اين خوشي نمي تواند دوام داشته باشد .

 

7-   پدر پولدار مي گفت ديگران با ما همان رفتاري را دارند که ما براي خود احترام قا ئل هستيم  يا نه و اگر ما بر اساس احترام بر خود کنيم آنها نيز اين رويه را دنبال خواهند کرد

 

8-   پدر پولدار مي گفت وقتي احساس بدي در مورد خود داريم ما يليم آنرا از خود بيرون بيندازيم و اين مي تواند به اشکال گونا گون از قبيل : خوردن بيش از اندازه . تصادف . بيماري . مصرف الکل و مواد مخدر بي اشتهايي و غيره ظاهره شود

 

9-   پدر پولدار مي گفت  ما بايد تمام توان خود را صرف تداوم انديشه هاي مثبت کنيم زيرا تنها به اين ترتيب مي توانيم خوب و شاد زيستن خود را تضمين کنيم . اگر تصوير ذهني ما از خويشتن يک تصوير نا سالم و ضعيف باشد همواره در درون خودزمزمه اي مي شنويم که مي گويد ( من لياقت ندارم ) و اين نگرش منجر به بروز شخصيتي مي شود که به گونه اي نا هشيارخوبي ها و موفقيت ها را پس مي زند و در مواجهه با موفقيتهاي استثناي بهانه هاي گريز پيدا مي کند

 

10 - پدر پولدار مي گفت يکي از آسا نترين راه هاي براي داشتن يک احساس خوب درباره خود قدر داني کردن از خوبي ديگران است

 

11-پد رپولدارمي گفت : توجه داشته باشيد که رفتار شما ارتباطي با ارزش خود شما ندارد اگر عمل اشتباهي از شما سر بزند مثلا به ماشين ديگري بکوبيد اين دليل نمي شود که شما آ دم بدي با شيد . شما فقط يک اشتباه مر تکب شده ايد

 

12-روزي هر دو پدر از کارشان اخراج شدند پدر بي پول فکر مي کرد که بيچاره شده است و باز خدا را شکر که با پول بيمه کاري از گرسنگي نمي ميرند ولي پدر پولدار فکر ميکرد که اين کار فرما ا ست که بيچاره شده است زيرا کارمندي به شايستگي او را از دست دا ده است.

 

13-هر دو به دنبال کار بودند و بارها جواب منفي شدند  پدر بي پول مي گفت لعنت بر اينها هيچ کدام شرايط من را درک نمي کنند نمي دانم کدام يک از اين  دو راه را انتخاب کنم  خودم را از يک ساختمان 20 طبقه به پايين بيندازم  و يا اين که خوردن دارو راحت تر است  پدر پولدار مي گفت . آ فرين بر کسا ني که به من نه گفتند و با عث شد ند تا کاري را که خو د را لا يق آ ن نمي دا نستم و مي خواستم آ نها برايم انجام دهند  خودم انجام د هم و يک کار فرما شدم . 

  

14- پد رپولدارمي گفت. وقتي ما شغل و يا زندگي مورد علاقه خود را دنبال نمي کنيم ذهن پيوسته ا ين فکر را در خود نگه مي دارد که اي کاش زنده نبودم  و چون جسم برده ذهن است بنابرين تلاش خود را براي بيرون بردن ما از اين جهان آغاز مي کند اولين قدم بيماري است وراه حل پايدارتر مرگ

 

15- پد رپولدارمي گفت. ا فکار شاد و سلا مت داشته باشيد و خود را سلا مت تصور کنيد با خود ملا يم باشيد و به خود تلقين کنيد که تا اين لحظه هم به بهترين طريق ممکن زندگي کرده ايد .

 

16-پدر پولدار مي گفت . اگر با افرادي که مدام انتقاد مي کنند دوستي کنيد انتقاد کردن را ياد مي گيريد و اگر با افراد شاد نزد يک شو يد .شاد بودن را ياد مي گيريد ماجراجويان به ما کمک مي کنند ماجراجو شويم. اول بايد تصميم بگيريم که از زندگي چه مي خواهيم وآنگاه براساس آن خواسته ها همراهان خود را بر مي گزينيم .ممکن است اين کار به قيمت اهانت به همراهان کنوني مان تمام شود درست است اما اين زندگي ما ست . 

       

17-پدر پولدار مي گفت ممکن شما هم اين حرفها را از افراد مختلف شنيده ايد هميشه جيبم خالي است اغلب افسرده ام يک شغل کسل کننده دارم غالبا بيمارم هيچ جاي نمي روم و هيچ کار جالبي انجام نمي دهم از اين حرفها مي توان فهميد که بهترين دوستان آنها هميشه جيبشان خالي است اغلب افسرده اند شغلهاي کسل کننده دارند غالبا بيمارند هيچ جاي نمي روند وهيچ کار جالبي انجام نمي دهند

 

18-پدر پولدار مي گفت بهترين کاري که براي فقرا مي توانيم انجام دهيم اين است که يکي از آنها نبا شيم       

 

19-پدر پولدار مي گفت. فقر نتيجه تفکر فقيرانه است اگر ثروت ميخواهيد نوع تفکر خود را عوض کنيد اگر دوستان شما هم فقير باشند احتمالا شما هم داوطلب شغلهاي هستيد که حقوق و مزاياي نا چيز دارند زيرا اين جايي است که خود را متعلق به آن مي دانيد و فقط با کساني ارتباط نزديک بر قرار مي کنيد که از طبقه اقتصادي شما هستند زيرا فقط از مصاحبت با اين نوع آدمها احساس راحتي مي کنند

 

20-پدر پولدار مي گفت : در زندگي همان چيزي را به دست مي آوريم که انتظارش را داريم و بنابر اين کسي که انتظار تنگدستي دارد همان نصيبش مي شود زيرا وي در سلولهاي مغزي خود برنامه اي دارد که به او مي گويد : ( هي ) تو هيچوقت پولدار نمي شوي و هر وقت پول غير منتظره اي به دستش مي رسد بلا فاصله بيرون ميرود و خرجش مي کند در واقع او نا هشيارانه چنين فکر مي کند ( احساس عجيبي دارم پول اضافي داشتن بهتر است بروم وبا اين پول چيزي بخرم و به وضعيت عادي يعني بي پولي بر گردم ) 

 

21-پدر بي پول مي گفت من هيچ وقت پولدار نمي شوم زيرا تحصيلات خوبي ندارم اما پدر پولدار مي گفت من تحصيلگران بسياري را مي شنا سم که هميشه جيبشان خالي است  وبا لعکس مردم کم سوادي که ثروتهاي افسانه اي داشته اند .

 

22-پدر بي پول مي گفت : من دوست دارم ثروتمند شوم  اما دوست ندارم تا سر حد مرگ کار کنم پدر پولدار مي گفت هزاران نفر هستند که ساعتهاي طولاني را شبانه روز کار مي کنند و باز هم فقير مي مانند و همچنين کساني که به ميزان متعارف کار مي کنند و ثروتمند هم مي شوند کار وتلاش جز ضروري موفقعت است اما ثروت را تضمين نمي کند . اگر سر خود را پاين بيندازيد و روزي 10 ساعت در يک کشتارگاه پر مرغ بکنيد وضعيت مالي شما آنقدرها تغير نخواهد کرد . بعضي وقتها بايد استراتژي را تغير داد

 

23-پدر پولدار مي گفت بسياري از مردم خودشان مانع به ثروت رسيدن خودشان مي شوند آنها به دلايل مختلف از پول داشتن احساس نا راحتي مي کنند و به اين خاطر است که خودشان را هميشه فقير نگه مي دارند

 

24-پدر پولدار مي گفت . براي پول در آوردن و جمع کردن آن بايد بتوانيد با آن راحت باشيد اگر نتوانيد با پول احساس راحتي کنيد هشيارانه يا نا هشيارانه ترتيب از دست دادن آن را خواهيد داد به عنوان مثال اگر 10 ميليون تومان ( براي خريد اتومو بيل ) همراه خود داشته باشيد و در حالي که به سمت نمايشگاه مي رويددوستتان را مي بينند ومتوجه پول همراهتان مي شود اگر دست پاچه شويد وبلافاصله علت همراه داشتن اين پول را براي وي توضيع دهيد يعني اينکه با پول احساس راحتي نمي کنيد .

 

25-پدر پولدار مي گفت : براي ثروتمند بودن با يد بتوانيد به ثروتمندان ديگر احساس خوب و مثبت داشته باشيد اعتقاد ريشه دار به بد بودن ثروتمندان باعث مي شود که خود را فقير نگه داريد زيرا مطمئنا هيچ کس نمي خواهد هز خودش بيزار با شد .

   

26-پدر پولدار مي گفت : هر کس بايد بپذيرد که ارزش کمک گرفتن از ديگران را دارد اين مهم است که خود را لايق کمک ديگران احساس کنيد زيرا توانايي شما براي پذيرش کمک ديگران تعيين کننده تواناي شما براي کسب ثروت است فرض کنيد با دوستي براي خريد بيرون رفته ايد و متوجه مي شويد که کيف پول خود را در خانه جا گذاشته ايد ودوستتان پول کافي براي قرض دادن به شما دارد آيا ترجيح مي دهيد که به خانه بر گرديد و پول خود را بياوريد  اين کار اشتباه است

 

27-پدر پولدار مي گفت اگر بيشتر از اندازه به پول وابسته باشيد پول در آوردن ونگه داشتن آن برايتان دشوار خواهد بود اگر متوجه شويد که ده هزار تومان گم کرده ايد چه حالي به شما دست مي دهد به خود مي گوييد ( خوب ) شايد يک نفر بيشتر از من به آن احتياج داشته ويا اينکه ماه بعد را در جهنم مي گذرانيد در حالت دوم شما به پول خيلي وابسته هستيد .

 

28-پدر پولدار مي گفت : خيلي ها فقر را به معنو يت ربط مي د هند و معتقدند که فقر از پرهيزکاري است در حالي که ثروت و بي نيازي نشان دهنده توازن است . کتابهاي ديني ما را به دستگيري از فقرا تشويق مي کنند نه ملحق شدن به آنها  .

 

29-پدر پولدار مي گفت . اول پس انداز کنيد بعد خرج کنيد _ فقرا به عکس عمل مي کنند آنها اول خرج ميکنند و بعد نقشه پس اندازهاي آتي را مي کشند .

 

30-پدر پولدار مي گفت . به مشاهده افراده ثروتمند بپردازيد مدتي از وقت خود را با ثروتمندان   بگذرانيد و ببينيد که چه فرقي بين شما و آنها وجود دارد نکات جالب و مثبت آنها را جذب کنيد

 

31-پدر پولدار مي گفت . از ديگران کمک بخواهيد وقتي مردم  ببيند که شما براي کمک به خود مصمم هستيد آنها نيز براي کمک به شما بسيار مستعد مي شوند که ممکن است  شما را شگفت زده کنند .

 

32-پدر پولدار مي گفت . مرتبا به خود خاطر نشان کنيد که شايسته ثروت هستيد

 

33-پدر پولدار مي گفت . گاه وبي گاه براي خود پول خرج کنيد بخشي از فرايند رسيد ن به استقلال مالي فهميدن اين نکته است که شما استطاعت هدر دادن پول را براي خود داريد بعلاوه وقتي شما ازپولي که داريد لذت مي بريد انگيزه اي براي پولسازي بيشتر مي کنيد .

 

34-پدر پولدار مي گفت . به سه دليل زير هميشه مقداري پول همراه خود داشته باشيد

1 ) احساس ثروت بيشتري مي کنيد

2 ) به پول داشتن عادت مي کنيد .

3 ) اعتماد به نفس بيشتر پيدا مي کنيد . همچنين به اين ترتيب ترس خرج کردن پول را از دست مي دهيد که اين براي ثروتمند شدن حائز اهميت است . اگر وقتي پول جيب شماست به خود اطمينان نداريد و مي ترسيد که خرج کنيد چطور مي توانيد ا نتظار ثروتمند شدن را داشته باشيد.  

      

35-پدر پولدار مي گفت . زيستن در زمان حال را تمرين کنيد زيستن در حال به اين معناست که ما از هر کاري که انجام مي دهيم بخاطر آن لذت ببريم و نه اين که صرفا به دنبال هدف نهايي آن باشيم هر گاه در حال زندگي کنيم ترس را از ذهن مي رانيم اساسا" ترس مقو له اي است مربوط به حوادثي که ممکن است در آينده اتفاق بيفتد اين ترس مي تواند آنچنان فلج کننده باشد که انجام هر عمل سازنده اي را براي فرد نا ممکن بسازد .

 

36- پدر پولدارمي گفت . آ يا تا به حال وقت کرده ايد که وقتي بي صبرانه منتظر تاکسي هستيد انگار همه تاکسي ها غيب مي شوند و بلاخره پس ازانتظاري که بسيار طولاني به نظر رسيده است از رفتن منصرف شده ايد و يا تصميم گرفته ايد پياده برويد و درست همان موقع يک تاکسي پيش پاي شما ايستاده است . هر وقت به ا نتظار نام . افراد . شغل خوب . همسر ايده آ ل . حوادث فوق العاده و يا هر چيز ديگري مي نشينيم رسيدن آنها مدتها به طول مي انجامد و گاه اصلا نمي رسند . در اينجا اصلي حاکم است که به ما مي گويد ( زندگي ات را درزمان حال بگذران و به خاطر اتفاقات آينده نفست را درسينه حبس نکن) اگر بخود بگوييم که براي اينکه بتوا نيم شاد باشيم بايد فلان چيز  را داشته باشيم چه بسا شرايط چنان به تنظيم خود بپردازندکه مخالف گفته شما را ا ثبات کنند .

 

37-پدر پولدار مي گفت . وقتي از بخشش ديگران امتناع مي کنيم در واقع اين ما هستيم که رنج مي بريم ودر پنجاه درصد مواقع فرد گناهکارحتي خبر ندارد که درسرما چه مي گذرد هرکس زندگي را به گونه اي که مي داند سپري مي کند در اين راه اشتباهات بسياري مرتکب مي شود و گاه بر اساس اطلات غلط عمل مي کند و گاه کارهاي احمقانه از او سر مي زند با اين حال در همه موارد ا و به بهترين نحو ممکن عمل کرده است . 

   

38-پدر بي پول مي گفت . من هرگز والدين خود را نمي بخشم چرا که آنها وظايف خود را به خوبي انجام نداده اند اين تقصير آنهاست که من ورشکسته و تنها و غمگينم پس بايد بنشينيد ورنج کشيدنم را تماشا کنند پدر پولدار مي گفت والدين ما به بهترين نحوي که مي دانستند به ترتيب به ما پرداخته اند آنها بر اساس اطلاعاتي که داشته اند و با شهامت در قلمرونا شناخته دوران بچه داري گذاشته اند . سرزنش کردن مداوم آنها بخاطرعدم انجام صحيح وظايف پدر و مادري کاري عبث و بيهوده است . 

 

39-پدر پولدار مي گفت . وقتي راه بخشش را بر مي گزينيم و تغيير مي کنيم ديگران هم تغيير مي کنند وقتي نگرش خود را نسبت به ديگران عوض مي کنيم آ نها هم شروع به تغيير رفتار خود مي کنند گويي در همان لحظه اي که تصميم به تغيير زاويه ديد خود مي گيريم ديگران هم به ا نتظارات تغيير يافته ما پاسخ مثبت مي دهند .  

 

40-پدر پولدار مي گفت . اگر بخشيدن ديگران مشکل است بخشيدن خود بمراتب دشوارتر است بسياري از افراد در تمام طول زندگي بخاطر کوتاهي هايي که به خود نسبت مي دهند به تنبيه رواني و جسماني خود مي پردازند . اين مجازاتها به اشکال گوناگون همچون پرخوري . شرابخوري . ويران کردن نظام همه روابط . و زندگي در فقر وبيماري ظاهر مي شوندريشه تمامي اين رنجها در نظام باوري است که مي گويد اعمال شيطاني بسياري از من سرزده است من گناهکارم و لياقت سلامتي و خوشحالي را ندارم نگهداشتن يک ذهن سالم مانند نگهداشتن يک جسم سالم احتياج به تلاش فراوان دارد اما به زحمتش مي ارزد .

بقیه در قسمت دوم و پست بعدی

[ ] [ ] [ ج ]

[ ]